تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١٣   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
بافته بر قد تو کسوت رعنايي را
اي سعادت ز پي زينت و زيبايي را
شوق از خانه به در کرد شکيبايي را
عشق رويت چو مرا حلقه بزد بر در دل
کب چشمم بکشد آتش بينايي را
گر ببينم رخ چون شمع تو اي جان بيم است
نبود روز شب عاشق سودايي را
ذره‌ها گر همه خورشيد شود بي‌رويت
گر مگس ترک کند صحبت حلوايي را
من شوريده سر کوي تو را ترک کنم
لب شيرين تو دندان شکر خايي را
در دهان طمعم چون ترشي کند کند
نفي کرده‌است ز خود تهمت پيدايي را
دهن تنگ تو چون ذره‌ي در سايه نهان
دفع شمشير کند لشکر يغمايي را
صبر با غمزه‌ي غارت‌گرت افگند سپر
با سگان انس دهد آهوي صحرايي را
هوس نرگس شير افگن تو در کويت
ز آنکه تو خاک شماري زر دنيايي را
بهر تو گوهر دين ترک همي بايد کرد
غايت اين است جمال و سخن‌آرايي را
سعدي ار شعر من و حسن تو ديدي گفتي
چه غم ار روز نباشد شب تنهايي را
سيف فرغاني چون شمع خيالش با تست
خيز و چون تخته بشو دفتر دانايي را
مرد نادان ز غم آسوده بود چون کودک
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: