تعداد اعضا: ٩٧١٧
جستجو در اشعار:
٨   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
خهي با روي پر نورت قمر هيچ
زهي با لعل ميگونت شکر هيچ
ملاقاتي لبت را با شکر هيچ
عزيزش کن به دندان گر بيفتد
حديثم در دهانت هيچ در هيچ
عرق بر عارض تو آب بر آب
که مردم چون سخن گويند بر هيچ
ز وصف آن دهان من در شگفتم
نمي‌پرسي ز حال من خبر هيچ
من از عشق تو افتاده بدين حال
نديده‌ستي مرا بر ره‌گذر هيچ
چنان بيگانه گشته‌ستي که گويي
بجز حسرت نديدم ما حضر هيچ
نشستم سالها بر خوان عشقت
چه آوردي تو ما را از سفر؟ هيچ!
دلي از سيف فرغاني ببردي
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: