تعداد اعضا: ٩٧١٦
جستجو در اشعار:
٧   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
جان طاقت هجر تو ازين بيش ندارد
دل بي رخ خوب تو سر خويش ندارد
ديوانه دل عاقبت انديش ندارد
از عاقبت عشق تو انديشه نکردم
او نوش لب و غمزه‌ي چون نيش ندارد
مه پيش تو از حسن زند لاف وليکن
آن را که ز عشق تو دل ريش ندارد
از مرهم وصل تو نصيبي نبود هيچ
چون آينه‌ي روي تو در پيش ندارد
خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بيند
کن محتشم اکنون سر درويش ندارد
از دايره‌ي عشق دلا پاي برون نه
بيگانه شد از خلق و سر خويش ندارد
چون سيف هر آن کس که تو را ديد به يکبار
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: