تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
ماه رقاصي کند چون ذره در پيرامنش
چون برآمد آفتاب از مشرق پيراهنش
دست در آغوش او بي‌زحمت پيراهنش
از لباس بخت عريانم و گرنه کردمي
گر بگيرد پاي او گردم به سر چون دامنش
دست بختم برفشاند آستين تا ساق عرش
حال بلبل بين و با گل عمر ضايع کردنش
نرگس اندر بوستان رخساره‌ي او ديد و گفت
گر طبيبم احتما فرمايد از غم خوردنش
راستي جز شربت وصلش مرا دارد زيان
افتد از بام فلک خورشيد اندر روزنش
ز آرزوي او همي خواهد که همچون ماهتاب
دست او در گردنم يا خون من در گردنش
وصل و هجر دوست مي‌کوشند هر يک تا کنند
يا به جاي خويش بنشان يا ز بستان برکنش
با قد و بالاي آن مه سرو را اي باغبان
آن که هر ساعت کند پيراهني پر گل تنش
دامن دلهاي ما پر خار انده کرد باز
ز آفتاب روي او چون روز گردد روشنش
گر ملامت گر نداند حال شبهاي مرا
اي صبا هر صبحدم مي‌بر سلامي از منش
سيف فرغاني بدو نامه نمي‌يارد نوشت
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: