تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١١   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
اگر نجات خوهي گوش کن عبارت عشق
دل سقيم شفا يابد از اشارت عشق
دو کون از سر راهت به يک اشارت عشق
چو غافلان منشين، راه رو که برخيزد
ز مرگ رستي اگر بشنوي بشارت عشق
خبر دهد که تو مردي و شد دلت زنده
که همچو ديگ نجوشيدي از حرارت عشق
چو هيزم ار چه بسي سوختي ولي خامي
که دوستي حدث بشکند طهارت عشق
تو بر وضوي قدم باش و دل مده به کسي
ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق
گرت دل است که سرمايه‌دار وصل شوي
هميشه کور بود مرد بي‌بصارت عشق
چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم
برون منه قدمي هرگز از عمارت عشق
وراي عشق خرابي است تا سرت نرود
که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق
غلام‌وار همي کن اياز را خدمت
چو تلخ کام شوي روزي از مرارت عشق
شبي ز شربت وصلش دهان کني شيرين
تو را که خانه به تاراج شد ز غارت عشق
دگر ز حادثه غم نيست سيف فرغاني
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: