تعداد اعضا: ٩٧١٩
جستجو در اشعار:
١٢   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
وز جهان آشفته‌تر دارد دلم
عشق تو زير و زبر دارد دلم
اين زمان شوري دگر دارد دلم
پيش ازين شوريده دل بودم وليک
زين سخن جان در خطر دارد دلم
لاف عشقت مي‌زند با هر کسي
من نمي‌دانم چه سر دارد دلم
دست در زلف تو زد ديوانه‌وار
دست با غم در کمر دارد دلم
عشق چون پا در ميان دل نهاد
ز آن ز تن عزم سفر دارد دلم
در حصار سينه تنگيها کشيد
بار غم از سينه بردارد دلم
تا مدد از روي تو نبود کجا
هيچ آبي بر جگر دارد دلم
کمتر از خاکم اگر جز خون خويش
از تو اوميد اين قدر دارد دلم
دور کن از من قضاي هجر خود
ورچه گنجي پر گهر دارد دلم،
نزد من کز سيم و زر بي‌بهره‌ام
کش چو سگ بيرون در دارد دلم
ملک دنيا استخواني بيش نيست
غم ز شادي دوستر دارد دلم
سيف فرغاني چو غم از بهر اوست
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: