تعداد اعضا: ٩٧١٨
جستجو در اشعار:
١٢   تعداد ابیات این شعر: سيف فرغاني شاعر:
چشمي به کرشمه بر من افگن
اي چشم من از رخ تو روشن
شد چشم چو آب ديده روشن،
اکنون که به ديدن تو ما را
در عشق تو چون دو چشم يک تن
جان و دل و عقل هر سه هستند
دارم ز تو من درين نشيمن،
اي مردم چشم دل خيالت!
در سينه دلي چو چشم سوزن
در جامه تني چو ريسماني
چون مردم چشم از دويدن
دل در طلب تو هست فارغ
چشم من و خواب آب و روغن
روي تو به نيکويي مه و نور
اندر حق تو ز همت من،
شد چشم بد و زبان بدگوي
ناگويا چون زبان سوسن
نابينا همچو چشم نرگس
ايمن پس ازين ز چشم دشمن
اي دلبر دوست تو همي باش
تا جان باشد نهفته در تن
تا چشم بود نهاده در سر
کز روي تو جان ماست گلشن
از روي تو چشم بر نداريم
نظرات کاربران راجع به این شعر
نظر: