(١)
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
(٣)
اين آيات كتاب روشنگر است.
(٤)
گويى مىخواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى بخاطر اينكه آنها ايمان نمىآورند!
(٥)
اگر ما اراده كنيم، از آسمان بر آنان آيهاى نازل مىكنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع
گردد!
(٦)
و هيچ ذكر تازهاى از سوى خداوند مهربان براى آنها نمىآيد مگر اينكه از آن روىگردان
مىشوند!
(٧)
آنان تكذيب كردند; اما بزودى اخبار (كيفر) آنچه را استهزا مىكردند به آنان مىرسد!
(٨)
آيا آنان به زمين نگاه نكردند كه چقدر از انواع گياهان پرارزش در آن رويانديم؟!
(٩)
در اين، نشانه روشنى است (بر وجود خدا); ولى بيشترشان هرگز مؤمن نبودهاند!
(١٠)
و پروردگار تو عزيز و رحيم است!
(١١)
(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت موسى را ندا داد كه به سراغ قوم ستمگر برو...
(١٢)
قوم فرعون، آيا آنان (از مخالفت فرمان پروردگار) پرهيز نمىكنند؟!
(١٣)
(موسى) عرض كرد: «پروردگارا! از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند،
(١٤)
و سينهام تنگ شود، و زبانم بقدر كافى گويا نيست; (برادرم) هارون را نيز رسالت ده (تا مرا
يارى كند)!
(١٥)
و آنان (به اعتقاد خودشان) بر گردن من گناهى دارند; مىترسم مرا بكشند (و اين رسالت به
پايان نرسد)!
(١٦)
فرمود: «چنين نيست، (آنان كارى نمىتوانند انجام دهند)! شما هر دو با آيات ما (براى
هدايتشان) برويد; ما با شما هستيم و (سخنانتان را) مىشنويم!
(١٧)
به سراغ فرعون برويد و بگوييد: ما فرستاده پروردگار جهانيان هستيم;
(١٨)
بنى اسرائيل را با ما بفرست!» (آنها به سراغ فرعون آمدند);
(١٩)
(فرعون) گفت: «آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم، و سالهايى از زندگيت را در
ميان ما نبودى؟!
(٢٠)
و سرانجام، آن كارت را (كه نمىبايست انجام دهى) انجام دادى (و يك نفر از ما را كشتى)، و تو
از ناسپاسانى!»