(٢١)
و مردى (با ايمان) از دورترين نقطه شهر با شتاب فرا رسيد، گفت: «اى قوم من! از فرستادگان
(خدا) پيروى كنيد!
(٢٢)
از كسانى پيروى كنيد كه از شما مزدى نمىخواهند و خود هدايت يافتهاند!
(٢٣)
من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگى به سوى او بازگشت داده مىشويد؟!
(٢٤)
آيا غير از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانى به من برساند،
شفاعت آنها كمترين فايدهاى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد!
(٢٥)
اگر چنين كنم، من در گمراهى آشكارى خواهم بود!
(٢٦)
(به همين دليل) من به پروردگارتان ايمان آوردم; پس به سخنان من گوش فرا دهيد!»
(٢٧)
(سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى كاش قوم من
مىدانستند...
(٢٨)
كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامىداشتگان قرار داده است!»
(٢٩)
و ما بعد از او بر قومش هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم، و هرگز سنت ما بر اين نبود;
(٣٠)
(بلكه) فقط يك صيحه آسمانى بود، ناگهان همگى خاموش شدند!
(٣١)
افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنان نيامد مگر اينكه او را استهزا
مىكردند!
(٣٢)
آيا نديدند چقدر از اقوام پيش از آنان را (بخاطر گناهانشان) هلاك كرديم، آنها هرگز به سوى
ايشان بازنمىگردند (و زنده نمىشوند)!
(٣٣)
و همه آنان (روز قيامت) نزد ما احضار مىشوند!
(٣٤)
زمين مرده براى آنها آيتى است، ما آن را زنده كرديم و دانههاى (غذايى) از آن خارج ساختيم
كه از آن مىخورند;
(٣٥)
و در آن باغهايى از نخلها و انگورها قرار داديم و چشمههايى از آن جارى ساختيم،
(٣٦)
تا از ميوه آن بخورند در حالى كه دست آنان هيچ دخالتى در ساختن آن نداشته است! آيا
شكر خدا را بجا نمىآورند؟!
(٣٧)
منزه است كسى كه تمام زوجها را آفريد، از آنچه زمين مىروياند، و از خودشان، و از آنچه
نمىدانند!
(٣٨)
شب (نيز) براى آنها نشانهاى است (از عظمت خدا); ما روز را از آن برمىگيريم، ناگهان تاريكى
آنان را فرا مىگيرد!
(٣٩)
و خورشيد (نيز براى آنها آيتى است) كه پيوسته بسوى قرارگاهش در حركت است; اين تقدير
خداوند قادر و داناست.
(٤٠)
و براى ماه منزلگاههايى قرار داديم، (و هنگامى كه اين منازل را طى كرد) سرانجام بصورت
سخللّهشاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما» در مىآيد.