تعداد اعضا: ٩٧١٦
جستجو در قرآن:
الحجر سوره:
(٢١)
(موسى) گفت: «من آن كار را انجام دادم در حالى كه از بى‏خبران بودم!
(٢٢)
پس هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم; و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد، و مرا از پيامبران قرار داد!
(٢٣)
آيا اين منتى است كه تو بر من مى‏گذارى كه بنى اسرائيل را برده خود ساخته‏اى؟!»
(٢٤)
فرعون گفت: «پروردگار عالميان چيست؟!»
(٢٥)
(موسى) گفت: «پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، اگر اهل يقين هستيد!».
(٢٦)
(فرعون) به اطرافيانش گفت: «آيا نمى‏شنويد (اين مرد چه مى‏گويد)؟!»
(٢٧)
(موسى) گفت: «او پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست!»
(٢٨)
(فرعون) گفت: «پيامبرى كه بسوى شما فرستاده شده مسلما ديوانه است!»
(٢٩)
(موسى) گفت: «او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه ميان آن دو است مى‏باشد، اگر شما عقل و انديشه خود را به كار مى‏گرفتيد!»
(٣٠)
(فرعون خشمگين شد و) گفت: «اگر معبودى غير از من برگزينى، تو را از زندانيان قرار خواهم داد!»
(٣١)
(موسى) گفت: «حتى اگر نشانه آشكارى براى تو بياورم (باز ايمان نمى‏آورى)؟!»
(٣٢)
گفت: «اگر راست مى‏گويى آن را بياور!»
(٣٣)
در اين هنگام موسى عصاى خود را افكند، و ناگهان مار عظيم و آشكارى شد;
(٣٤)
و دست خود را (در گريبان فرو برد و) بيرون آورد، و در برابر بينندگان سفيد و روشن بود.
(٣٥)
(فرعون) به گروهى كه اطراف او بودند گفت: «اين ساحر آگاه و ماهرى است!
(٣٦)
او مى‏خواهد با سحرش شما را از سرزمينتان بيرون كند! شما چه نظر مى‏دهيد؟»
(٣٧)
گفتند: «او و برادرش را مهلت ده; و ماموران را براى بسيج به تمام شهرها اعزام كن،
(٣٨)
تا هر ساحر ماهر و دانايى را نزد تو آورند!»
(٣٩)
سرانجام ساحران براى وعده‏گاه روز معينى جمع‏آورى شدند.
(٤٠)
و به مردم گفته شد: «آيا شما نيز (در اين صحنه) اجتماع مى‏كنيد...