Helpmeet
كمك ، معاون ، همدست زن ، زن ياور.
Meet
تقاطع ، اشتراك ، ملا قات كردن ، مواجه شدن.
Meet
(.vt &.vi) :برخورد كردن ، يافتن ، معرفي شدن به ، ملا قات كردن ، تقاطع كردن ، پيوستن ، (.n&.adj) :جلسه ، نشست ، نشست گاه ، درخور، مناسب ، دلچسب ، شايسته ، مقتضي
Meeter
ملا قات كننده ، برخورد كننده.
Meeting
جلسه ، نشست ، انجمن ، ملا قات ، ميتينگ ، اجتماع ، تلا قي ، همايش.
Town meeting
انجمن شهري ، انجمن بلدي ، شوراي شهري.
Unmeet
نامناسب ، فاقد صلا حيت ، بي قواره ، ناشايسته.