تعداد بازدید: ۱۲
تاريخ انتشار: پنج‌شنبه،۳ خرداد ۱۳۹۷
ساعت انتشار: ۱۳:۳۰
حکایتی عبرت‌آموز از آه مظلوم/ بهترین راه تملق بنده چیست؟
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری فارس، استاد حسین انصاریان مفسر، مترجم و پژوهشگر علوم و معارف قرآن کریم در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود در حسینیه همدانی‌ها در ماه مبارک رمضان به موضوع «تحقق سعادت حقیقی در دین وحی» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:سعادت، گنج بی‌انتهای هستیسعادت از زمان شروع حیات انسان در زمین گنجی بود که همه به‌دنبال به‌دست‌آوردن آن بودند.
وضع، اعمال، اخلاق و عاقبتاکثر مردم تاریخ و دنیا نشان داد که مسیری را که برای یافتن این آب حیات پیمودند، به اشتباه رفته‌اند. گروهی در خیال خودشان گنج‌سازی کردند، ولی به قول قرآن مجید در سورهٔ مبارکهٔ نور آنچه را تصور می‌کردند، «کسَرٰابٍبِقِیعَةٍیحْسَبُهُاَلظَّمْآنُمٰاءً»، مثل سراب بوده است.
مسافر صحرا با تشنگی شدید در تابستان گرم، دور را که نگاه می‌کند، به‌نظرش می‌آید امواج عظیمی از آب در حرکت است؛ ولی وقتی به آن نقطهٔ دیدگاهش می‌رسد، می‌بیند همان بیابانی بوده که ده کیلومتر قبل جلوی قدم او بود.خیالات هیچ در سعادت‌جوییتشبیه خیلی مهمی است که خداوند می‌فرماید: «کسراب بقیعة یحسبه الظمان ماء».
کلمهٔ «حسب» در قرآن، یعنی خیال بی‌پشتوانه، خیالی که نه پشتوانهٔ عقلی، نه علمی، نه پشتوانه الهی و نه پشتوانهٔ وحی‌ای دارد؛ سراب است و هیچ‌چیزی نیست.اینها در حرکت به‌سوی گنج سعادت که در درون خودشان خیال‌بافی کرده بودند و می‌گفتند سعادت این است، برویم تا به‌دست بیاوریم، به‌دنبال هیچ راه افتادند و الآن هم به‌دنبال هیچ هستند و وجود خودشان هم در غرق‌بودن به این خیالات هیچ است.
قرآن مجید می‌فرماید: اینها افرادی هستند که در قیامت،«لَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا»، اصلاً برای آنها ارزشی قائل نخواهد شد، چون هیچ هستند.بعد شاعری خطاب به اینها می‌کند و می‌گوید: «ای هیچ برای هیچ بر خویش مپیچ»، چون در فضای هیچ‌بودن هیچ‌چیزی گیر نمی‌آید.
این یک گروه رفتند، قرآن مجید می‌گوید زحمت هم کشیدند، رنج هم بردند، مبارزه هم کردند و تحمل مشکلات هم کردند، ولی به هیچ‌چیزی نرسیدند؛ چون هیچ‌چیزی نبود که به آن برسند و خیالات واهی و بیهودهٔ خودشان بود.خیالات واهی جوانان امروزی در عاشقیحالا من یک نمونهٔ کوچک آن را برایتان عرض می‌کنم که در این نمونهٔ کوچک هم زیاد مراجعه می‌شود؛ پدرها، مادرها و جوان‌ها.
یک فردی بی‌علت عقلی و شرعی و حکیمانه، فقط در خیال خودش می‌بافد که این دختری که من دیدم و و عاشق او شدم، گنج همین است و اسیر آن خیال هم هست. پدر می‌گوید نه، می‌گوید اشتباه می‌کنی؛ مادر می‌گوید نه، می‌گوید اشتباه می‌کنی؛ دایی و عمو می‌گویند نه، می‌گوید اشتباه می‌کنید؛ بعد هم می‌گوید یا این ازدواج برای من بشود که مراد من حاصل شده است و یا نشود، یا زنده می‌مانم و ازدواج نمی‌کنم، یا خودم را می‌کشم یا فرار می‌کنم و به خارج می‌روم.
من با هر سه مورد اینها در این پنجاه‌ساله برخورد کرده‌ام.همین چندوقت پیش، یک جوان خوش‌اندام باادب و خانواده‌دار که حتی من به او گفتم اگر پدرت حاضر است، بیاید تا من با او صحبت بکنم، پدرش هم آمد. قبل از اینکه پدرش بیاید، من با این جوان حدود سه جلسه صحبت کردم و گفتم این مسئله را دنبال نکن! پدرش آمد و گفت: دو-سه‌سال است که من و مادرش و بقیهٔ خانواده‌مان نمی‌توانیم او را قانع کنیم.
به او گفتم: اگر قلب پدر بشکند، عوارض شکستن قلب قابل‌جبران نیست و شکستن قلب مادر سنگین‌تر است.حکایتی عبرت‌آموز از آه مظلوممحله‌ای بود که یهودی‌ها زندگی می‌کردند، پدر من برای خود من نقل کرد و گفت: یک جوان هجده-نوزده‌سالهٔ یهودی(پدر و مادرش یهودی بودند و این جوان هم در دامن آن دو یهودی بار آمده بود) در صف نانوایی سنگکی ایستاده بود و معطل گرفتن نان به نوبت بود.
آقایی هم که می‌شناخت این یهودی است(انگار قضیه برای هفتادسال پیش است و من ده-دوازده‌ساله بودم که پدرم برایم گفت)،به این خانوادهٔ یهودی کینه‌ای داشته که کینهٔ بی‌علت هم بوده است؛ یعنی این خانواده آرام بودند و کاری به کسی نداشتند و مردم محله هم از آنها ناراضی نبودند. وقتی نوبت جلوتر از این یهودی نان سنگک را می‌گیرد، یک‌دانه از این ریگ‌های داغ‌شدهٔ در آتش را در گردن این جوان یهودی می‌اندازد.
این جوان تا می‌آید که این ریگ را رد بکند، پوست را از پشت گردن تا کمر می‌سوزاند. دیگر لباسش را حرکت می‌دهدتا ریگ بیفتد، اشکش جاری می‌شود، نان را می‌گیرد و به خانه می‌رود. همسایه هم بودند و محله همدیگر را می‌شناختند.ممنوعیت ظلم در احکام الهیما از ظلم بر هر موجود زنده‌ای ممنوع شده‌ایم و فقط پروردگار مالک عالم و آفریده‌ها یک سلسله مجوز صادر کرده که ما یک کارهایی نسبت به حیوانات داشته باشیم و اسمآن ظلم نیست.
پروردگار برای روزی انسانساخته است. روزی چندصد هزار گوسفند و گاو و شتر را می‌کشند، قطعه‌قطعه می‌کنند و گوشتش را می‌فروشند، مردم می‌پزند و می‌خورند. این حکم الهی است که در سورهٔ نحل می‌گوید: من چهارپایان را آفریدم که از پوست، گوشت و فراورده‌های شیری آن استفاده می‌کنید، «کلوا من الطیبات» بخورید،«و اشکروا له» سپاسگزار من باشید.
اسم این ظلم نیست.اما تلنگر زدن به افراد درخارج از حدود نامه‌های الهی، ظلم است و ما ممنوع از ظلم هستیم. من راه خیابان را به روی ماشین‌ها می‌بندم، من ظلم می‌کنم؛ من ماشینم رابه‌گونه‌ای حرکت می‌دهم که رانندهٔ بغل دستی‌ام از وحشت در ماشینش می‌لرزد؛ من اگزوز ماشین رابه‌گونه‌ای درست می‌کنم که وقتی گاز می‌دهم، زن حامله از ترسش بچه سقط می‌کند؛ اینها اتفاق می‌افتد! پیغمبر اکرم می‌فرمایند: کسی که ظالمانه با مردم معامله نکند،«فقد کملت مروته»، جوانمردی‌اش در حد نهایت است.
من جوری با همسرم، بچه‌ام، مردم و با دامادم حرف می‌زنم که دلش می‌سوزد، این ظلم است. من به شکلی نگاه می‌کنم که طرف از نگاه من دلگیر می‌شود، این ظلم است. من به‌گونه‌ای حرف می‌زنم که طرف رنج می‌برد؛ به او می‌گویم اگر این دو گونی برنج، ده کیلو گوشت و هفت-هشت‌تا مرغ را برای ماه رمضان به درِ خانه‌ات نمی‌دادم، ماه رمضان چطوری به تو می‌گذشت؟ این تحقیر و ظلم است!نظام جهان بر پایهٔ عدلیهودی به خانه‌ اشرفت و ریگ‌انداز هم به خانه‌ اشرفت.
پدرم می‌گفت ریگ‌انداز به‌شدت دچار درد دل شد. دکتر آوردند، سریع گفت نمی‌فهمم علت آن چیست! بالاخره به ذهن خودش آمد که احتمالاً دردی که به پوست بدن آن یهودی دادم، به خودم برگشته است.«وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»، هر کسی را به درد بیاوری، درد به خودت برمی‌گردد. نظام جهان را به‌گونه‌ای قرار داده‌ام که درد در دردمند نمی‌ماند و راه انتقال خودش هم گم نمی‌کند، به سراغت می‌آید.
بعضی‌ها می‌گویند چرا این‌قدر گرفتار هستیم؟ فکر کن و علت گرفتاری‌ات را پیدا کن، قابل پیداکردن است، فقط فکر کن.خودش به ذهنش آمد، به پدرش گفت: من چنین کاری کردم،به درِ خانهٔ یهودی آمدند و در زدند، پدر جوان یهودی به دم درآمد، گفتند: آقازاده‌ات را کار داریم. گفت: پشتش تا کمر زخم شده و تاول زده است، گفتند: ما را بالای سرش ببر.
بردند، به او گفتند: از این بچهٔ ما رضایت بده. این خیلی جملهٔ عجیبی است، گفت: من دلم می‌خواهد رضایت بدهم، ولی قلبم سوخته است؛ چون من گناهی نکرده بودم و این کار را در حق من کرد.نمونه‌هایی از خیالات واهی و ضد خدایی حاکمان تاریخناصرالدین‌شاهناصرالدین‌شاه با پول شما مردم(یعنی پدرانتان)،با پول غاصبانه، دزدی و اختلاس به سه سفر اروپایی رفت، البته فقط برای خوشگذرانی و هیچ‌ چیزی از آثار تمدن علمی را به اینجا انتقال نداد.
وقتی برگشت،حاج ملاعلی کنی مرجع بزرگ شیعه در ایران بود که بسیار عالم بزرگ، معدن علوم اسلامی و اولین عالم شهر هم بود، گفتند: شاه برگشته است، به دیدن او نمی‌روی؟ گفت: نه! گفت: دیدن اینها معصیت است.عثمانعثمان به دیدن عبدالله‌ بن‌ مسعود آمد که در معرض مرگ بود، گفت: چیزی از من بخواه! شاه عثمان بود.
ابن‌مسعود گفت: رحمت خدا را می‌خواهم، گفت: رحمت که دست من نیست! گفت: یک سند به من بده که به جهنم نروم، گفت: من نمی‌توانم چنین سندی به کسی بدهم. گفت: بیماری مرا همین الآن شفا بده، گفت: من دکتر نیستم! گفت: پس چرا به من می‌گویی از من چیزی بخواه؟ تو چه کسی هستی؟ تو که هیچ‌‌چیزی نداری.
چه‌چیزی داری که من پیش تو بیایم؟منصور دوانیقیامام صادق(ع) دستگیر شد، ازمدینه به بغداد پیش منصور دوانیقی آوردند، گفت: خیلی‌ها برای دیدن من به بغدادمی‌آیند و جزء ندمای من هستند. اینجا می‌نشینند، می‌گوییم و می‌شنویم، شما چرا یک‌بار خودت با اختیار خودت به دربار نمی‌آیی؟ امام صادق فرمودند: کاری در این عالم هستی به دست تو نیست، من برای چه بیایم؟ کاری دست توست؟امام را به مدینه برگرداند، بعد از مدت‌ها یک نامه از بغداد به حضرت نوشت و گفت: حداقل یک‌بار از مدینه به دربار من در بغداد بیا، چند دقیقه مرا نصیحت کن و برو.
امام است، مأمومِ امام هم باید همین باشد؛ یعنی مأموم امام هم باید یقین کند که هیچ‌کس در این کرهٔ زمین هیچ‌چیزی در دستش نیست و این را باید یقین کند؛ چون هیچ‌کس هیچ‌چیزی در دستش نیست، تعظیم‌کردن به افراد معنی ندارد،تملق‌گفتن معنی ندارد، تعریف بی‌جا معنی ندارد، کمر خم‌کردن معنی ندارد، حقیر‌ دیدن خود در مقابل یک صاحب مسند معنی ندارد.
این حالات همه ضد پروردگار است.سر فرودآوردن بنده، تنها شایستهٔ خالق هستیمی‌خواهی خیلی با احترام بایستی، در برابر پروردگار بایست که پای تو حساب بشود؛ می‌خواهی تعظیم کنی، شبانه‌روز برای تو طرح دادم که در هر رکعت رکوع بکنی؛ می‌خواهی بیشتر تعظیم کنی و خوشت می‌آید، عشقت می‌کشد،در پیشگاه او هفت عضو بدنت را روی خاک بگذار و پیشانی‌ات را هم روی خاک بگذار.
ممکن است بگویید این کارها را می‌کنم، ولی نمازم عیب دارد، آن را چه‌کار کنم؟ برای احترام به پروردگار سجده می‌کنم، اما عیب دارد. عیب رساله‌ای دارد؟ یعنی وضویت باطل است یا حمد و سوره را درست نمی‌خوانی یا رکوعت با سجودت قاتی است؟می‌گوید نه، خیلی هم ادب را رعایت می‌کنم؛ مقدمات و مقارنات، بدنم که بی‌حرکت شد، تکبیرة‌الاحرام می‌گویم؛ رکوع که می‌روم، سعی می‌کنم «ه‍» از دهانم درآید، بعد بلند ‌شوم و بگویم «سبحان ربی العظیم و بحمده»و بلند شوم؛ اما اگر این «ه‍» را در راه بلندشدن بگویم، کل نماز شیشهٔ شکسته به سنگ کسالت است و دیگر نماز نیست، باید اعاده بشود و باطل است.
این عیب‌ها را ندارد، مسائل نماز را یاد گرفته‌ام، اما خودم حس می‌کنم که عیب معنوی دارد و ترسم از این است که در قیامت به نمازم نمره ندهند.ارحم‌الراحمینی پروردگار نسبت به بندگانشخدا می‌گوید: من «ارحم‌ الراحمین» هستم، برای چه می‌ترسی؟ عده‌ای را هم فرستادم تا به تو یاد بدهند چگونه آرامش داشته باشی.
نماز می‌خوانی و واقعاً می‌دانی عیب معنوی دارد، سجده که می‌خواهی بروی، روی تربت ابی‌عبدالله سجده کن، همانا آن تربت همهٔ عیب‌ها را برطرف می‌کند. چرا نگران هستی؟ راه که باز است، راحت هم باز است و عیب‌ها را هم که راحت می‌شود برطرف کرد.دعا بهترین راه تملق بندهدلت می‌خواهد دو زانو بنشینی، در پیشگاه پروردگار بشین؛ تملق می‌خواهی بگویی، دعاکردن بهترین راه تملق است.
دعا زیباترین تملق از وجود مقدسی است که در کمالات بی‌نهایت است. تملق او را بگو، با او تملقانه حرف بزن و بگو: تو حکیمی، تو علیمی، تو کریمی، تو رحیمی، تو سزاوار ثنایی. این تملق خیلی قشنگ است! این‌جوری که تملق می‌گویی، او که صاحب تمام خزائن عالم است، برای این تملق بهتومزد می‌دهد. تملقاین‌جوری بگو:ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی/نروم جز به همان ره که توام راهنمایی/لب و دندان ثنایی همه توحید تو گویداین تملق است.
ای همه هستی ز تو پیدا شده/خاک ضعیف از تو توانا شدهزیرنشین عَلَمت کائنات/ما به تو قائم چو تو قائم به ذاتمُلک تعالی و تقدس تو راست/ما همه فانی و بقا بس تو راستآن که نه گویای تو خاموش بِه/وان که نه یاد تو فراموش بهاین تملق، تملق به‌جا و درست است؛ اما آقا مثل تو در این عالم پیدا نمی‌شود و این تملق حیوان‌صفتی است.
آقا نمونهٔ تو در این کرهٔ زمین نیست، پیغمبر می‌فرمایند: به دهان این‌گونه متملقان خاک بپاشید، چون خیلی دروغ‌های شاخداری می‌گویند.خوشت می‌آید تملق بگویی، تملق او را بگو که مزد آن هم می‌دهد، خوب هم مزد می‌دهد و در این تملق‌گویی تصفیه هم می‌کند، در این تملق‌گوییسبک می‌کند.
دست حاجت چو بری، پیش خداوندی بر/ که کریم است و رحیم است و غفور است و ودودکرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان/هیچ خواهنده نرفت از درِ او بی‌مقصودتملق او را بگو!واکنش بندگان راستین به حاکمان جورامام صادق(ع)چه‌ چیزی داری که من برای دیدنت به بغداد بیایم؟ هیچ‌ چیزی ندارم! من از مدینه به‌ دنبال هیچ بیایم که چه شود؟ خودت که هیچ هستی، حرف‌هایت هم که هیچ است، اعمالت هم که هیچ است، چون همه بر باد است، من به آنجا بیایم چه‌کار؟ منصور نامه نوشت که بیا من را نصیحت کن، امام هم نوشتند: «من اراد الدنیا لا ینصحک»، کسی که پیش تومی‌آید و به‌ دنبال پول و اسکناس و صندلی است، محال است تو را نصیحت کند؛ چون می‌ترسد تو را نصیحت کند که مبادا بیدار بشوی و از همهٔ این بساط دست بکشی، آن‌ وقت سفرهٔ او بی‌نان بماند.
تو را نصیحت نمی‌کند که از دربار تو بتواند خوب بخورد. هر کسی دنیا و پول می‌خواهد، تو را نصیحت نمی‌کند، اما من از تو چیزی نمی‌خواهم که بیایم تو را نصیحت بکنم؛ یعنی اگر هم بیایم نصیحت بکنم، فایده‌ای ندارد واصلاًبافتتو یک بافتی شده که نصیحت سودی به حالت ندارد.«و من اراد الآخرة فلا یصحبک» آن که به‌دنبال آخرت پروردگار است، یک دقیقه حاضر نیست که کنار تو بنشیند.
حاج ملاعلی کنیحاج ملاعلی گفت: من برای چه به دیدن این بروم؟به فرنگ رفته، خوشگذرانی کرده و برگشته است؛ حالا آخوند واجد شرایط مدرسهٔ اهل‌ بیت به دیدن یک ستمگر برود که به حرف هم گوش نمی‌دهد؟! نه من نمی‌روم.از ناصرالدین‌شاه نترسید؟ نه، در روایت دارد که از خدا بترس تا خدا همه‌ چیز را از تو بترساند.
چرا تو بترسی؟ بگذار مردم از تو حساب ببرند، مثبت هم حساب ببرند؛ نه اینکه گونه‌ای باشی که مردم بی‌علت بترسند.محرومان از رحمت پروردگاردر روایت دارد هر کسی مردم را با لباسش، حرفش، نگاهش، قیافه‌اش، قلمش یا امضایش بترساند که هر جا اسم او را ببرند، بدن همه بلرزد، قیامت درحالی وارد می‌شود که روی پیشانی‌اش نوشته شده است:«آیس من رحمة الله»، این آدمی که دیگران از او می‌ترسیدند، به‌خاطر قدرت‌نمایی و ظلمش از اسم او می‌ترسیدند، یواش حرف بزن! حرفت خوب و مثبت است، نه غیبت است، نه تهمت و نه فحش است، بلکه یواش درد و دل می‌کنی؛ اگر بفهمند، می‌گیرند و پوستت را می‌کَنند که اگر مردم از این‌گونه افراد بترسند، در قیامت وارد می‌شوند، در حالی‌ که روی پیشانی‌شان نوشته شده است:«آیس من رحمت الله»، تمام درهای رحمت خدا به روی این آدم بسته است.
کاری کن که همه از تو شاد باشند، در کنار تو احساسامنیت کنند و خوش باشند.شجاعت بندگان راستین در برابر حاکمان جورنمی‌ترسد که می‌گوید نمی‌آیم؟ نه، چرا نمی‌ترسد؟ برای اینکه ناصرالدین‌شاه هم یک مملوک مثل بقیهٔ مملوک‌ها و یک موجود زندهٔ دوپا مثل بقیهٔ پادارهاست که ترسی ندارد.مگر امام حسین با 72 نفر از کل حکومت بنی‌امیه و میلیون‌ها مردم در حکومت بنی‌امیه ترسید؟ نه! شما شرح حال این 72نفر را بخوانید، اینها از عجایب روزگار بودند.
بچهٔ ده-دوازده‌ساله خودش را به سی‌هزار نفر زده و دوتا را هم کشته است، او را گرفتند، سرش را بریدند و در خیمه پرت کردند، اما نترسیدند.نه نمی‌ترسد! روحانی واجد شرایط از قدرت‌های ظالمانه نمی‌ترسد. به او می‌گویند اگر ظالم عصبانی باشد که تو رامی‌کُشد، می‌گوید:جان چه باشد که فدای ره آن یار کنم/این متاعی است که هر بی‌سر و پایی داردوقتی من را بکشند، قاتل من جهنمی می‌شود و من شهید می‌شوم و به بهشت می‌روم.
دل سوختهٔ مردم، مهم‌ترین اسلحهیک روز در زدند، خادم خانهٔ حاجی در را باز کرد و دید شاه است. آمد و به حاجی گفت: شاه آمده است. گفت: خودش آمده است، داخلبیاید. آمد و نشست. حاجی صندلی هم برای او نگذاشت. آدمی که تو را از خاک خلق کرده‌اند، این‌ همه دبدبه و کبکبه لازم نداری؛ روی خاک بنشین! صندلی خاتم‌کاری برای چه زیر پایت می‌گذاری؟ میز خاتم‌کاری برای چه جلویت می‌گذاری؟ آرام زندگی کن، آدم زندگی کن! حاج‌ملا هیچ‌چیزی نگفت، ناصرالدین‌شاه گفت:حضرت آیت‌الله در این سفر جدید فرنگ دیدم یک اسلحه اختراع کرده‌اند، آن‌وقت بالاترین اسلحه تفنگ و هفت‌تیر و توپ‌های معمولی بود.
گلولهٔ ‌مهم‌ترین اسلحه‌ها تا ده-پانزده متری را می‌زد. اعلی‌حضرت گفت یک اسلحه اختراع کرده‌اند که هدف را از هزار متری می‌زند، دید حاجی اصلاً تعجب نکرد و به ناصرالدین‌شاه گفت: من یک اسلحه در این مملکت سراغ دارم که مخترع آن غوغا مخترعی است! این اسلحه از ده‌هزار متری می‌زند، از صدهزار متری می‌زند، از نیم‌میلیون متری می‌زند، از یک‌میلیون متری می‌زند، از بندرعباس تا تهران را می‌زند، از بندر انزلی تا تهران را می‌زند، از جلفا تا تهران را می‌زند .
شاه گفت: حضرت آیت‌الله خبر چنین اسلحه‌ای را اصلاً به ما نداده‌اند، کجاست؟ گفت: دلِ سوختهٔ مردم از دست شماهاست. آن آهی که از آن دل در دهات‌های بندرعباس درمی‌آید، تا تهران و در کاخ گلستان را می‌زند.به هیچ‌کس ظلم نکن. همه خیال می‌کنند این متن زیبای پرقیمت برای فردوسی است، ولی من چنین تصوری را ندارم.
متن خیلی زیباست!میازار موری که دانه‌کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش استاین ترجمهٔ این جملهٔ «نهج‌البلاغه» است: و الله! اگر هفت اقلیمِ هستی را با هرچه زیر خیمهٔ این هفت اقلیم است، مُلک علی‌بن‌ابی‌طالب کنند و به من بگویند در برابر این هفت اقلیم که با هر چه در زیر این خیمه است و به نامت سند زدیم، یک مورچه که پوست جویی در دهانش در لانه می‌برد، دم لانه برو و بنشین، مورچه که رسید، این پوست جو را از دهانش بکش که از این پوست جومحروم بشود، والله! علی زیر بار این معامله نمی‌رود.
گنج خیالی سعادتهمه به‌ دنبال گنج سعادت هستند، اما عده‌ای پیش خودشان خیال‌بافی کردند که سعادت این است؛ سعادت کامل من در همین دختری است که دیدم و می‌خواهم. این منبر شاهد است و این در و دیوار شاهد هستند، چون همهٔ عالم زنده است؛ این حرفی که می‌زنم، شاهد هستند! این گنج سعادت را که عقد می‌کنند، البته به خیال خودشان گنج است، یک‌سال، هشت‌ماه، ده‌ماه که رد می‌شود، می‌آیند و به پدر و مادر می‌گویند غلط کردیم، اشتباه کردیم، حالا به من کمک کنید تا طلاقش را بگیرم.
این گنج خیالی است.خیال‌بافی قارون و دلِ شکستهٔ موسیقارون خیال می‌کرد که آن ثروت هنگفت گنج است، ولی گنج نبود و عذاب بود؛ چون اگر آن ثروت را نداشت، به عذاب خسف دچار نمی‌شد. به رفیق‌هایش گفت:من باید شرّ امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر موسی را از سر این ملت مصر کم کنم و این مزاحم را از سر راه بردارم، با خودش خیال‌بافی کرد، روایتش مفصل است و خیلی خلاصه‌اش این است: یک زن زیبای بی‌تقوایی را خواست و گفت: هرچه دلت می‌خواهد، من می‌دهم؛ فردا که نوبت منبر رفتن موسی است و جمعیت بنی‌اسرائیل هم پای منبر پر است، او راجع‌ به حلال و حرام صحبت می‌کند و اگر راجع‌به زنا صحبت کرد که زنا دو جور است: محصنه، یعنی زنا با زن شوهردار و مرد زن‌دار که دو طرفش محصنه است؛ یک زنا هم هست که نه مرد، زن دارد و نه زن، شوهر دارد، تو بلند شو و بگو موسی اگر زنا در شریعت تو حرام است، پس چرا یواشکی با خود من وابستی و زنا کردی؟ ما آبروی این را که ببریم، دیگر کلک او کَنده است.
آن خانم بلند شد و گفت، دل را نسوزان! اشک موسی ریخت، آبرو کم نیست! اینکه من با قلمم،تلفن همراهم یا زبانم، آبروی آبروداری را هر چند گنهکار ببرم، این سوزاندن دل است. اشک موسی ریخت و گفت: به آنچه در این عالم مقدس است، تو را قسم می‌دهم که آیا من این کار را با تو کرده‌ام؟ گفت: به من پول دادند تا این حرف را بزنم و تو این کار را با من نکرده‌ای.
موسی گفت: خدایا تا همین‌جا بس نیست؟ اینجا دیگر پای آبرو در کار است، نه پای شکنجهٔ بدن؛ پای آبرو بس نیست؟! خطاب رسید: بس است و به زمین خطاب شد دهان باز کن، خودش و خانه‌اش و ثروتش را ببر.زندگی بدون خدا، علت شکست کمونیسماین عده‌ای که با خیال‌بافی به‌دنبال گنج سعادت هستند، اما عده‌ای هم نه؛ خیال‌بافانی مثل لنین، استالین، نیچه و کارل مارکس که هشتاد-نود سال پیش خیال‌بافی کردند که گنج سعادت در مکتب کمونیستی است و اگر این مکتب را حاکم بکنیم، جامعهٔ زمین را به سعادت رساندیم؛ ولی گورباچف بعد از هشتاد سال که بزرگ‌شدهٔ کمونیست بود، من شب ازهم‌پاشیده‌شدن شوروی نشسته بودم و گوش می‌دادم، آمد و گفت: ما بعد از هفتاد سال پاشیده و تکه‌تکه شدیم، عیبی در مکتب ما بوده که درخت این مکتب به میوه ننشست و آن عیب هم این بود که ما هفتاد سال بدون خدا زندگی کردیم.
این عین جملهٔ اوست. این خیالباف‌ها میلیون‌ها نفر را در جهنم هُل دادند.دین الهی، واقعیت گنج سعادتاما یکی هم واقعیت گنج سعادت را می‌بیند، راهش را می‌داند و برای معرفی این گنج و معرفی راه و توانمندشدن حرکت در این راه، مفت و مجانی، 124هزار پیغمبر، دوازده امام و هزاران عالم واجد شرایط در اختیار مردم گذاشته است که به آنها بگوید سعادت از طریق دین وحی و عمل به وحی به‌دست می‌آید و وقتی هم که این گنج را به‌دست آوردی، دیگر تا ابد الآباد از دستت نمی‌رود،«جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ».
ارزش ناله برای خداخدایا! می‌دانی و از دل ما آگاه هستی، ما این گنج را می‌خواهیم. دور هم نشستن‌ ما برای حرکت در راهی است که به این گنج برسد. حالمان برای این خاطر است، گریه‌مان برای این خاطر است، ناله‌مان برای این خاطر است و به قول امام صادق، صَرخه‌ و فریادمانبرای این خاطر است.
درد داریم، چون هنوز به گنج نرسیده‌ایم.یکی بود که من سه-چهار سال است دیگر صدایش را نمی‌شنوم. همین‌ جا و هم ده- دوازده سالی که جلسهٔ شب‌های رمضان پایین‌تر از اینجا بود، دیگر چراغ‌ها که خاموش می‌شد، در همهٔ مردم و وسط جمعیت هم بود، یک نالهٔ خاصی داشت که من با نالهٔ خاص او تکان می‌خوردم؛ یعنی معلوم بود که وقتی در تاریکی صحبت پروردگار می‌شود،از عمق جگر ناله می‌زند.
چهار-پنج سال است که صدایش نمی‌آید، نمی‌دانم هست و بی‌صدا شده است و یا نیست! خبر ندارم، گم شده است و او را نمی‌بینم، ولی صدایش در گوشم است.موسی یک سخنرانی معنوی می‌کند، انبیا خورشید معنویت بودند و مستمع‌ها هم، بعضی‌ها با صدای پایین و بعضی‌ها با اشک گریه می‌کردند، یکی از مستمع‌ها ناله می‌زد، منبر موسی که تمام شد، به او گفتند: پدرجان، برادرجان! یک‌خرده کمتر صدا بزن، یک‌خرده کمتر ناله کن.
هیچ‌چیزی نگفت، به کلیم‌الله خطاب رسید،سلام من را در کل این مستمعین به آن ناله‌دار برسان و بگو: ناله‌ات را بزن و کاری به مردم نداشته باش. ناله پیش من خیلی قیمت دارد، صدا پیش من و برای من خیلی قیمت دارد.

کلمات کلیدی:
▫ تملق ▫ خیال ▫ گنج 
کد خبر: 1132959  |  مشاهده خبر در منبع اصلی: خبرگزاری فارس
گردآوری اخبار بوسیله ربات جستجوگر پارست
راجع به ربات پارست بیشتر بدانید
به اشتراک بگذارید

آخرین خبرهای فرهنگي

تذکر پرستویی به آزمون روزگار خبرگزاری برنا  ۱۲ دقیقه پیش

تذکر پرستویی به آزمون روزگار به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ پرویز پرستویی پرویز پرستویی که این روزها در فضای مجازی بسیار فعال است با قلم مرتضی برزگر در خصوص آزمونی که این روزها بر مردم ایران می گذرد در صفحه شخصی‌اش نوشت: «سال‌ها بعد همه ما به امروز فکر خواهیم کرد. به خاطره این...

درخواست "پرویز پرستویی" از مردم در آستانه بازی ایران و پرتغال/عکس آفتاب نیوز  ۱۶ دقیقه پیش

آفتاب‌‌نیوز : پس از بازی جانانه ایران در مقابل تیم ملی اسپانیا در جام جهانی 2018 روسیه، ایرانیان امیدوارانه منتظر فرا رسیدن دوشنبه و بازی با تیم ملی پرتغال هستند. درخشش تیم ملی باعث شده تا کاربران با رhه انداختن هشتک پرتغال _ را _ شکست_ می دهیم حمایت شان را از تیم ملی نشان دهند.هنرمندان نیز در کنار...

تأخیر « ناخواسته» در روایتگری از عشق شبکه ایران  ۲۰ دقیقه پیش

ایران آنلاین /ما خواسته، کاری می‌کنیم برای دوری از ناخواسته‌های سر زده، ولی گهگاه سرنوشتمان جور دیگری رقم می‌خورد؛ با همین ناخواسته‌ها. «ناخواسته» نخسین فیلم نیک‌نژاد بعد از گذشت پنج سال به روی پرده آمد. زمانی که برزو نیک‌نژاد این فیلم را در سال 1392ساخت -و...

ترتیل صفحه ۳۸۷ قرآن باصدای استاد پرهیزکار+صوت و متن آیات خبرگزاری فارس  ۸ ساعت پیش

خبرگزاری فارس-گروه فعالیت‌های قرآنی: پیامبر اعظم(ص) فرمودند: «خانه‌اى که در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان که ستارگان آسمان براى زمینیان مى‌درخشند». (کافى، جلد 2، صفحه 610)در ادامه ترتیل آیات 14 تا 21 سوره مبارکه...

مجلس ترحیم مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی، یکشنبه در تهران برگزار می‌شود خبرگزاری فارس  ۹ ساعت پیش

به گزارش خبرگزاری فارس مجلس ترحیم مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سید علی‌اکبر حسینی،  استاد «اخلاق در خانواده» روز یکشنبه (سوم تیر ماه) از ساعت 18 لغایت 20 در تهران و در مسجد فائق، واقع در میدان شهدا، خیابان 17 شهریور روبروی ورزشگاه، برگزار می‌شود.حجت‌الاسلام والمسلمین...

مهمان امشب «خندوانه» کیست! خبرگزاری برنا  ۱۲ ساعت پیش

مهمان امشب «خندوانه» کیست! به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ کامبیز دیرباز، بازیگر سینما و تلویزیون امشب اول تیرماه مهمان برنامه «خندوانه» است.  این قسمت از برنامه با اجرای رامبد جوان و با حضور جناب‌خان ساعت ۲۳ از شبکه نسیم پخش می شود. برنامه «خندوانه» شب‌های...

وضعیت صدور شناسنامه برای کودکان بی‌هویت آفتاب نیوز  ۱۲ ساعت پیش

آفتاب‌‌نیوز : سیف‌الله ابوترابی در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، در رابطه با صدور شناسنامه یا هر مدرک هویتی برای اتباع غیرایرانی و فرزندان آنها،‌گفت: تعدادی اتباع غیرایرانی هستند که با مجوز دولت از سوی استانداران اقدام کرده و گواهی ولادت برای این افراد صادر می‌شود.وی ادامه داد: در واقع با اجازه دولت زمانی...

جواد رضویان ؛ زهر مار نوش جان می کند! خبرگزاری برنا  ۱۵ ساعت پیش

جواد رضویان ؛ زهر مار نوش جان می کند! به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری برنا؛ جواد رضویان فیلم «زهرمار» را به تهیه کنندگی جواد نوروز بیگی کارگردانی می کند. ایم فیلم این روزها مراح پیش تولید را پشت سر می گذارد. رضویان پیش از این تله فیلم های "لیمو ترش" و "بهروح پدرم" را کارگردانی کرده...

تجلیل از حافظان قرآن دارالقرآن شهید علیزاده+عکس خبرگزاری فارس  ۱۵ ساعت پیش

به گزارش خبرنگار قرآنی خبرگزاری فارس؛ طی مراسمی در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) کرج از حافظان و قرآن‌آموزان دارالقرآن شهید علیزاده تجلیل شد.این مراسم به نوعی اختتامیه ترم قبل و افتتاحیه ترم جدید دارالقرآن شهید علیزاده بود که همراه با اهدای جوایز و تقدیر از نفرات برتر دارالقرآن در رشته‌های مختلف برگزار...

ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده