اس ام اس

اس ام اس شهادت امام حسن مجتبی (ع) صفحه ۱
باز هم موسم پرپر شدن گل آمد باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد آسمان دل ما ابرى و بارانى شد دیده را موسم اشک و گهرافشانى شد
الا جمال تو حسن خدا امام حسن امام پیش تر از ابتدا امام حسن زعیم مملکت بی حدود حضرت حق به کل خلق تویی مقتدا امام حسن
عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است گرد غم بر سر هر محفل و هر انجمن است این چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء این چه سوز است که در سینه هر مرد و زن است بانگ وفریاد به گوش آید از افلاک مگر رحلت ختم رسولان و عزای حسن است
سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او لکه های سرخ روی گوشوار مادرش
هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب گریان، زغمى دیده عالم شده امشب پایان شب آخر ماه صفر است این یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار نخل قد زهرا و على خم شده امشب
اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست . . .
سلام، غریب تر از هر غریب سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زائر، بهشت گمشده سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده سلام، امام غریب من
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد / و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت / خود را تهی زخون دل چند ساله کرد . . .
آرزوی زینبه با هزار غم و محن / که تو روز تشییع بشه بدن امام حسن ای خدا تو مدینه غصه بی اندازه شد / بین اشک و آه بدن تشییع جنازه شد . . .
حرمت را، نه چراغ و نه رواق و نه در است زائر قبر تو، ماه است و نسیم سحر است قبر بی زائر تو، کعبۀ اهل نظر است لاله‌اش خون دل «میثم» خونین‌جگر است . . .
تشنه ی قطره‌ای از کوثر جام حسنیم / همه محتاج عنایات مدام حسنیم به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین / ما غلامی ز غلامان غلام حسنیم . . .
ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین . . .
هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى . . .
اس ام اس شهادت امام حسن مجتبی(ع) بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن / ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن غم بی‌دردی انصار، تو را کشت حسن / به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن . . .
لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود آتشى در دل سودا زده افروخته بود شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود . . .
ارسال برای دوستان

پخش اخبار زنده