داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم

 

 

داستان خوشبخت ترین ها

 

خوشبخت ترین آدم ها:

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

 

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !

 

در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .

 

در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!

 

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

 

در طبقه پنجم هم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.

 

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

 

در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

 

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!

 

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

 

اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

 

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.

 

حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.

 

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست!

 

داستان خوشبخت ترین ها در سقوط از طبقه دهم داستان های عشقی,داستان آموزنده,داستان راستان,داستان, داستانک, داستان های خواندنی, داستان های کوتاه, داستان های جذاب, داستان های زیبا, داستان های جالب,داستان پند آمور,داستان ترسناک,سرگرمی,سرگرمی و,بازی و سرگرمی,سایت سرگرمی,تفریح و سرگرمی,سایتهای سرگرمی داستان خوشبخت ترین ها در سقوط از طبقه دهم داستان های عشقی,داستان آموزنده,داستان راستان,داستان, داستانک, داستان های خواندنی, داستان های کوتاه, داستان های جذاب, داستان های زیبا, داستان های جالب,داستان پند آمور,داستان ترسناک,سرگرمی,سرگرمی و,بازی و سرگرمی,سایت سرگرمی,تفریح و سرگرمی,سایتهای سرگرمی

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

طنز کارمند نمونه!
  دیشب به خواب دیدم ،گردیده ام نمونه// دربین کارمندان اندر ادارۀ خود تشویق می نمودند ،کف می زدند مرتب//در......
داستان کوتاه دفترچه مشق دخترک فقیر
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت......
داستان "کارمند و تکرار اشتباه"
    کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده......
داستان کوتاه دفترچه مشق دخترک فقیر
        معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین......
داستان عاطفی حسرت
    دخترک چند روزی بود که پاش شکسته بود و توی خونه مونده بود.از اینکه خونه نشین شده بود ونمی تونست راه......
راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج
      روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر......

پخش اخبار زنده