تعبیر خواب

تعبیر تندیس

معبران کهن سنتي که در تعابير خويش به نقش زن در زندگي مرد زياد تکيه مي کرده اند، مجسمه يا تنديس را نيز زن دانسته اند اما از نظر کلي در علم خواب هر عزيز و محبوبي ، اعم از جاندار و بي جان ، انسان يا حيوان ، مي تواند در خواب ما به شکل تنديس ظاهر شود. همه چيزها يا اشخاصي که دوستشان داريم و در زندگي ما جائي خاص خويش دارند خواسته يا ناخواسته در خواب ها تنديس مي شوند.

پس تنديس تنها زن نيست. چنانچه در خواب ببينيم تنديسي را مي شکنيم يا به زمين مي افکنيم ( به نيت خرد کردن و از بين بردن) و يا چهره اش را با رنگ مي پوشانيم که شناخته نشود باز تعبير همان است و تنديس در علم خواب به جاي کسي يا چيزي قرار مي گيرد که از آن نفرت داريم. ابن سيرين مي گويد اگر ديديد مجسمه اي داريد يا خريديد زن مي گيرد و يا کنيزکي مي خريد و اگر ديديد مجسمه شما افتاد و شکست زن را طلاق مي دهيد يا مي ميريد و يا کنيزک را مي فروشيد.

اين درست مي تواند باشد اما با نحوه زندگي امروز ما تطبيق نمي يابد. تنديس خواست بالاي ما است که زياد به آن توجه داريم حال اگر ديديم مجسمه اي را خودمان مي شکنيم مبارزه با تمايلات نفساني است و اگر ديديم مجسمه اي که داريم شکسته ، شکست و زيان عاطفي است. داشتن چندين تنديس تحير و سرگرداني در ميان هوس ها و تمايلات بي شمار است و گوياي هوسبازي ما است.

از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي کنند که تنديس در خواب يا غم و اندوه است يا نقصان در قدر و جاه است و يا بي امانتي در کارها تنديس در خواب غرور و نخوت و خود بيني و انحراف از طريق راست نيز هست بخصوص اگر مجسمه خودمان را در خواب ببينيم يا احساس کنيم که آن مجسمه ما است ابن سيرين نوشته تنديس در خواب غم و اندوه است بخصوص اگر سايه آن بر زمين افتاده باشد و ديدن چندين تنديس کفر و الحاد است.

ارسال برای دوستان
به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط

داستان كوتاه باز باران
  باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه یادم آید روز دیرین گردش یك روز شیرین..... هر......
اس ام اس باز شدن مدارس
   عشق => سرکاریمحبت =>تظاهرمهربونی => مسخرستوفا =>مردهاحد و پیمون =>دلخوشیعاطفه=>......
یك گِل دوست بدتر از هزار سنگ دشمن
    مردی بود دو دختر داشت خیلی از آنها خوب نگهداری می‌كرد، وسواس داشت كه دخترها چون خوشگلند از خانه كمتر......
داستان زیبای آخه من یک دخترم !!!
    مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم......
داستان زیبای قبر خالی
    براساس یك ماجراى واقعى...   مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به......
داستان عشق مادر
    در يک روز گرم تابستان ، پسر کوچکي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.   مادرش......
داستان کوتاه آرزو
    مادربزرگ می گفت: با چشمهای بسته آرزوهایت حتما برآورده می شود.آرزو کردم.چشمهایم را که باز کردم از......
داستان کوتاه «پدر صلواتی»
    اصلا"  از صبح كه رفته بود حجره حال و حوصله خوشی نداشت؛ هر جور كه می‌خواست یك لقمه نان در بیاره؛......
خاطره ای از استاد ما
  چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های......
بابا ، مامان دوستتون دارم
      پدر و مادر ؟؟ آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن......

پخش اخبار زنده

پربیننده ترین خبرها